الهی؛ راز دل با تو چه گویم که تو خود راز دلی ...

تو که ناگفته‌هایم را هم می‌دانی، مینویسم تا خودم فراموش نکنم، این روزهای پررنگ حضورت را ...

الهی؛ راز دل با تو چه گویم که تو خود راز دلی ...

تو که ناگفته‌هایم را هم می‌دانی، مینویسم تا خودم فراموش نکنم، این روزهای پررنگ حضورت را ...

الهی؛ راز دل با تو چه گویم که تو خود راز دلی ...
تخته وایت‌برد
بسم الله الرّحمن الرّحیم

نجوا تنها از سوی شیطان است؛
می‌خواهد با آن مومنان غمگین شوند...
پس مومنان تنها بر خدا توکل کنند.
آهای شیطان!
گوش ِ دلم جای وز وز های تو نیست؛
بی خود وقتت را هدر نده
نمی‌فهمی؟ همه چیز را به خــــــدا ســپرده‌ام
به نعم‌المولایم و نعم النصیرم ...
****** برنامه‌ی ج.ا ******
نیکی و مهربانی با پدر و مادر
مراقبت بر اعمال
آخرین مطالب
  • ۹۶/۰۸/۳۰
    184
  • ۹۶/۰۷/۰۲
    183
  • ۹۵/۱۲/۰۷
    182
  • ۹۵/۱۰/۲۸
    181
  • ۹۵/۰۹/۲۴
    180
  • ۹۵/۰۸/۰۹
    179
  • ۹۵/۰۸/۰۲
    178
  • ۹۵/۰۷/۱۵
    177
  • ۹۵/۰۵/۲۶
    176
  • ۹۵/۰۴/۱۰
    175

۱۳ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۲ ثبت شده است

بسم الله الرّحمن الرّحیم

 

 

خواستن‌هایمان

گاهی فقط قد بلند می‌کنند ...

 

عمق ندارند، دوام و استقامت ندارند،

مثل نخی بلند اما باریک و ضعیف،

که قادر نیست روی پای خودش بایستد ...

 

خواستن‌هایمان،

اگر همراه فهم بود و عمق داشت،

اگر از روی معرفت و اضطرار بود و دوام پیدا می‌کرد،

اگر خالص بود و استقامت می‌گرفت،

 

بلند می‌شد

و میوه‌ی ظهور را می‌چید ...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ ارديبهشت ۹۲ ، ۰۱:۴۳
نقطه

بسم الله الرّحمن الرّحیم

 

 

داشت زیر گوش ِ دل، ویز ویز می‌کرد؛

که خدا دل را نجات داد ...

 

الحمدلله

 

و امشب

در نبرد دل و نفس،

دل پیروز شد،

شاید!

 


 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ ارديبهشت ۹۲ ، ۰۱:۰۷
نقطه

 بسم الله الرّحمن الرّحیم

 

 

 

این کاغذهای تبلیغاتی رو دیدی

می‌چسبونن کف زمین، توی مسیر رفت و آمد

که مردم از روشون رد بشن،

و بیشتر دیده بشن؟

 

گاهی ما هم خودمونو در حد همون کاغذها بی‌ارزش می‌کنیم،

هر حقارتی رو قبول می‌کنیم،

له و پامال می‌شیم،

تا شاید بیشتر دیده بشیم ...

غافل از اینکه یکی دیگه باید ببینه که می‌بینه ...

و به چشم یکی دیگه باید بیایم که نمی‌یایم!!

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۴ ارديبهشت ۹۲ ، ۲۱:۵۸
نقطه

بسم الله الرّحمن الرّحیم

 

 

 

رجب شد؛

خدایا!

دریابـــم ...

 

 

 

با این لباس آلوده،

از دروازه‌ی شهر رمضان

نمی‌توان گذشت ...

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۳ ارديبهشت ۹۲ ، ۱۵:۲۵
نقطه

بسم الله الرّحمن الرّحیم

 

 

 

لقمه‌ها را تند تند فرو می‌دادم،

که پای بغض‌هایم به چشمم باز نشود

وقتی آخرین صحنه‌های پروانه را می‌دیدم ...

 

بس جای گریه داشت ...

 

چه بسیار مردمی که فیلمنامه‌ی پروانه،

متن زندگی آنها را به تصویر کشید ...

و من امروز

چه آسوده و بی‌خیال،

ناشکری این امنیت را به جا می‌آورم ...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ ارديبهشت ۹۲ ، ۱۵:۲۲
نقطه

بسم الله الرّحمن الرّحیم

 

 


نمی‌دآنم کجآ بود که

دلم رآ پس دآدی به خودم ...

 

به گمآنم آن‌زمان بود که

جز تـــو رآ در او سُکنی دآدم ...

 

 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ ارديبهشت ۹۲ ، ۱۱:۱۴
نقطه

بسم الله الرّحمن الرّحیم

 

 

 

گاهی آن‌قدر دل‌گیر و خسته می‌شوم،

آن‌قدر از دنیا سیر می‌شوم،

که دلم می‌خواهد تا سقف آسمان هفتم پرواز کنم

بعد دست‌هایم را بگذارم زیر سرم و دراز بکشم

چشم‌هایم را ببندم،

در هوای‌ت نفس بکشم،

و با رویای آغوشت، لبانم به لبخند بنشیند ...

 

 

مثل ماهی حوضمان که چند روزی‌ست

آرام و آسوده

روی آب دراز کشیده ...

 

+ و نقطه، خوب می‌داند آغوشت عجیب آرامشی دارد ... پروردگارم :*

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۰ ارديبهشت ۹۲ ، ۲۳:۲۳
نقطه

بسم الله الرّحمن الرّحیم

  

 

آنجا بــــبر مرا که شرابم نبرده است ...

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۷ ارديبهشت ۹۲ ، ۲۲:۱۰
نقطه

بسم الله الرّحمن الرّحیم

  

 

 

آنقدر که گناه کردم و

باز هم تحویل‌م گرفتی؛

 

می‌خواهم برای خودم اسپند دود کنم!

نکند شیطان چشمم بزند!!

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۷ ارديبهشت ۹۲ ، ۲۲:۰۲
نقطه

بسم الله الرّحمن الرّحیم

 

 

 

خدایا، گاهی چیزهایی می‌بینم

که با خودم می‌گویم

چرا بارانی از سنگ بر سرمان نمی‌ریزی ؟!

یا رعد و برقی و سیلی!

یا طوفان نوحی،

یا ... نمی‌دانم،

هر چیزی که نسل ما آدم‌های قدرنشناس ِ بی‌سپاس ِ بی‌لیاقت ِ ... را از زمین پاک کند،

و تنها عبرتی بماند برای آیندگان!

 

اینقدر صبوری می‌کنی

که شک می‌کنم؛

واقعا آیا

داری ما را می‌بینی؟؟

 

 

+ بعد یادم آمد، چه عذابی بالاتر از اینکه ذهنت پر از سوال و مجهول باشد،

و مولایت را نیابی تا قطره قطره معرفت در وجودت بچکاند ...

اگر آن عذاب‌ها، جسم را نابود می‌کردند، این یکی، روح را بدجور خط خطی می‌کند ...

بوی خون به مشامت نمی‌خورد؟ زخم‌های روح را می‌گویم.

 

++ نقطه، یاد بگیر تا به آنچه می‌دانی، عمل نمی‌کنی،

جوابی برای ندانسته‌هایت نخواهی یافت ...

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۲ ارديبهشت ۹۲ ، ۰۰:۰۱
نقطه