الهی؛ راز دل با تو چه گویم که تو خود راز دلی ...

تو که ناگفته‌هایم را هم می‌دانی، مینویسم تا خودم فراموش نکنم، این روزهای پررنگ حضورت را ...

الهی؛ راز دل با تو چه گویم که تو خود راز دلی ...

تو که ناگفته‌هایم را هم می‌دانی، مینویسم تا خودم فراموش نکنم، این روزهای پررنگ حضورت را ...

الهی؛ راز دل با تو چه گویم که تو خود راز دلی ...
تخته وایت‌برد
بسم الله الرّحمن الرّحیم

نجوا تنها از سوی شیطان است؛
می‌خواهد با آن مومنان غمگین شوند...
پس مومنان تنها بر خدا توکل کنند.
آهای شیطان!
گوش ِ دلم جای وز وز های تو نیست؛
بی خود وقتت را هدر نده
نمی‌فهمی؟ همه چیز را به خــــــدا ســپرده‌ام
به نعم‌المولایم و نعم النصیرم ...
****** برنامه‌ی ج.ا ******
نیکی و مهربانی با پدر و مادر
مراقبت بر اعمال
آخرین مطالب
  • ۹۶/۰۸/۳۰
    184
  • ۹۶/۰۷/۰۲
    183
  • ۹۵/۱۲/۰۷
    182
  • ۹۵/۱۰/۲۸
    181
  • ۹۵/۰۹/۲۴
    180
  • ۹۵/۰۸/۰۹
    179
  • ۹۵/۰۸/۰۲
    178
  • ۹۵/۰۷/۱۵
    177
  • ۹۵/۰۵/۲۶
    176
  • ۹۵/۰۴/۱۰
    175

۴ مطلب در آذر ۱۳۹۴ ثبت شده است

بسم الله الرّحمن الرّحیم



شیرین‌تر از شای‌های عراقی

و دلچسب‎‌‌‌‌‌تر از فرنی‌های داغ در سرمای سحرها،

آن فرستاده‌ی نازنین‌تان بود؛

در دل شب

با پیام‌هایی که برای‌م داشت

در میان سردی هوای دل‌م ...


وه که چه گوارا بود!


+ خاندان کرم، چه آغوش ِ پذیرایی دارند، حتی برای نقطه‌های سیاه ...


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ آذر ۹۴ ، ۲۳:۴۸
نقطه

بسم الله الرّحمن الرّحیم



راستی،

آب به خیمه نرسید،

فدای سرت، فدای سرت ...


+ هرچه نزدیک‌تر می‌شدیم،

قدم‌ها آهسته‌تر و مودب‌تر می‌شد

و ثانیه‌ها، کندتر ...

گویا،

حرکت ِ همه‌ی جنبده‌ها، روی صحنه آهسته بود!

چرا؟



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ آذر ۹۴ ، ۲۳:۳۷
نقطه

بسم الله الرّحمن الرّحیم



و حالا تاریخ زندگی‌ام را

به دو دوره می‌شکنی؛

قبل از کربلا،

بعد از کربلا ...


از اینجای تقویم به بعد،

جمعه‌ها عطر دیگری دارند

و غروب‌ها رنگ دیگری

و آب، طعم دیگری ...


ندبه‌ها و کمیل‌ها بیشتر پدر و دخترانه می‌شوند

و نخل، درخت مورد علاقه‌ام ...

کاش توی اتاقم، به جای این همه حجاب، یک چاه داشتم و یک نخل ...

آه پدر... چقدر سوز دارد این دوری ...

گرچه تمام  ِ من،

کنار همان ستون

رو به روی م ح ر ا ب تان

هنوز افتاده است ...

گاه مبهوت

گاه ... آه...


از اینجا به بعد،

پنج‌شنبه شب‌ها

چیزی کم دارد؛

چیزی با بوی سیب ...


از اینجا به بعد،

تپه‌ها حرف می‌زنند

دره‌ها، روضه می‌خوانند...

و رودها، نوحه سر می‌دهند...


از اینجا به بعد،

همه چیز ِ این زندگی فرق دارد،

یعنی

باید فرق داشته باشد ...


+ و چه خوب اولویت‌ها را نشانم می‌دهی ...

وقتی از اینجا به بعد،

اولویت‌ها هم فرق دارد ...




۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ آذر ۹۴ ، ۲۳:۳۲
نقطه

بسم الله الرّحمن الرّحیم



شاید دعای هر شب قدر و هر عرفه و هر روز و شب‌م

فرصتی برای استجابت پیدا کند ...

چه مستجاب شدنی ...



+ فَإِذَا کانَ عُمْرِی مَرْتَعاً لِلشَّیطَانِ فَاقْبِضْنِی ...

آمــــــــــــــــــــــــــــین

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ آذر ۹۴ ، ۱۹:۴۳
نقطه