الهی؛ راز دل با تو چه گویم که تو خود راز دلی ...

تو که ناگفته‌هایم را هم می‌دانی، مینویسم تا خودم فراموش نکنم، این روزهای پررنگ حضورت را ...

الهی؛ راز دل با تو چه گویم که تو خود راز دلی ...

تو که ناگفته‌هایم را هم می‌دانی، مینویسم تا خودم فراموش نکنم، این روزهای پررنگ حضورت را ...

الهی؛ راز دل با تو چه گویم که تو خود راز دلی ...
تخته وایت‌برد
بسم الله الرّحمن الرّحیم

نجوا تنها از سوی شیطان است؛
می‌خواهد با آن مومنان غمگین شوند...
پس مومنان تنها بر خدا توکل کنند.
آهای شیطان!
گوش ِ دلم جای وز وز های تو نیست؛
بی خود وقتت را هدر نده
نمی‌فهمی؟ همه چیز را به خــــــدا ســپرده‌ام
به نعم‌المولایم و نعم النصیرم ...
****** برنامه‌ی ج.ا ******
نیکی و مهربانی با پدر و مادر
مراقبت بر اعمال
آخرین مطالب
  • ۹۶/۰۸/۳۰
    184
  • ۹۶/۰۷/۰۲
    183
  • ۹۵/۱۲/۰۷
    182
  • ۹۵/۱۰/۲۸
    181
  • ۹۵/۰۹/۲۴
    180
  • ۹۵/۰۸/۰۹
    179
  • ۹۵/۰۸/۰۲
    178
  • ۹۵/۰۷/۱۵
    177
  • ۹۵/۰۵/۲۶
    176
  • ۹۵/۰۴/۱۰
    175

۳ مطلب در خرداد ۱۳۹۵ ثبت شده است

بسم الله الرّحمن الرّحیم


 

أَزِفَتِ الآزِفَةُ ﴿٥٧﴾

آنچه باید نزدیک شود،

بســــیار نزدیک شده است ...

لَیْسَ لَهَا مِنْ دُونِ اللَّهِ کَاشِفَةٌ ﴿٥٨﴾

و هیچ‌کس

جز خدا

نمی‌تواند سختی‌های آن را برطرف سازد

أَفَمِنْ هَذَا الْحَدِیثِ تَعْجَبُونَ ﴿٥٩﴾

آیا از این سخن تعجب می‌کنید؟

وَتَضْحَکُونَ وَلا تَبْکُونَ ﴿٦٠﴾

و می‌خندید

و نمی‌گریید؟؟

وَأَنْتُمْ سَامِدُونَ ﴿٦١﴾

و پیوسته

در غفلت به سر می‌برید؟

 


+ از این واضح‌تر؟؟ چرا بیدار نمی‌شوم؟

++ فلها الویل ان لم تغفرلها ...


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ خرداد ۹۵ ، ۱۸:۲۲
نقطه


بسم الله الرّحمن الرّحیم



آه که دلم برای سحرهای با تو بودن چقدر لک زده ...

سحرهای ساکت و خلوت

پر از تو ...


آن لحظه هایی که از شر دیوارها و حجاب های اتاقم به پشت بام فرار میکنم

ابوحمزه را پلی میکنم

زانوهایم را بغل میگیرم

به آسمان زل میزنم و

تو را تماشا میکنم؛

آن لحظه هایی که میخواهم ابوحمزه را زمزمه کنم و نمی‌توانم ...؛

آن لحظه ها را با هیچ حسی عوض نمیکنم مولایم...


+ آن لحظه ها را تا در این دنیا هستم، از من نگیر.

++ کانی بنفسی واقفة بین یدیک


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ خرداد ۹۵ ، ۱۸:۰۳
نقطه

بسم الله الرّحمن الرّحیم



چقدر عشق‌ت عمیق است پروردگارم!

و من آن ماهی ِ قرمز ِ کوچک

حیران ِ اقیانوس توحیدت

رقصان و معلق در میان کف‌های اموا‌ج‌ش ...


و تو می‌خواهی

این ماهی ِ قرمز ِ کوچک

تنها،

در خلوت،

بی تعلق،

سبک و رها،

دل به آب بزند

و تا عمق این اقیانوس شنا کند ...


+ ماهی‎ات، هنوز شناگر خوبی نیست... ببخش که مدام به کف‌های روی آب چسبیده است و از عمق واهمه دارد...

++ تو هرکه را بیشتر دوست می‌داری، تنهاتر می‌خواهی‌اش ... فقط برای خود ِ خودت ...

+++ آهــــــ که چه زیبا عاشقی می‌کنی ... چه دلنشین است این معناها، این جبرهای نهفته در دل اختیارها، این بودنت و جریان داشتنت ... آهـــ


۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ خرداد ۹۵ ، ۱۸:۳۱
نقطه