الهی؛ راز دل با تو چه گویم که تو خود راز دلی ...

تو که ناگفته‌هایم را هم می‌دانی، مینویسم تا خودم فراموش نکنم، این روزهای پررنگ حضورت را ...

الهی؛ راز دل با تو چه گویم که تو خود راز دلی ...

تو که ناگفته‌هایم را هم می‌دانی، مینویسم تا خودم فراموش نکنم، این روزهای پررنگ حضورت را ...

الهی؛ راز دل با تو چه گویم که تو خود راز دلی ...
تخته وایت‌برد
بسم الله الرّحمن الرّحیم

نجوا تنها از سوی شیطان است؛
می‌خواهد با آن مومنان غمگین شوند...
پس مومنان تنها بر خدا توکل کنند.
آهای شیطان!
گوش ِ دلم جای وز وز های تو نیست؛
بی خود وقتت را هدر نده
نمی‌فهمی؟ همه چیز را به خــــــدا ســپرده‌ام
به نعم‌المولایم و نعم النصیرم ...
****** برنامه‌ی ج.ا ******
نیکی و مهربانی با پدر و مادر
مراقبت بر اعمال
آخرین مطالب
  • ۹۶/۰۸/۳۰
    184
  • ۹۶/۰۷/۰۲
    183
  • ۹۵/۱۲/۰۷
    182
  • ۹۵/۱۰/۲۸
    181
  • ۹۵/۰۹/۲۴
    180
  • ۹۵/۰۸/۰۹
    179
  • ۹۵/۰۸/۰۲
    178
  • ۹۵/۰۷/۱۵
    177
  • ۹۵/۰۵/۲۶
    176
  • ۹۵/۰۴/۱۰
    175

۱ مطلب در مهر ۱۳۹۶ ثبت شده است

بسم الله الرّحمن الرّحیم



پر از درد بودم

پر از آه

پر از بغض

سرم سنگینی می‌کرد روی شونه‌هام؛

حس کاغذ چرکنویسی را داشتم که در مشت‌های محکمی مچاله شده؛

خوابیدم ...





برای نماز که بیدار شدم، 

هیچ اثری نبود از آن همه فشار... 

آرام بودم و سبک.


انگار تمام مدتی که خواب بودم

دست های لطیفی روحم را در آغوش کشیده بود

و دانه دانه زخم‌هایش را التیام داده بود...

در گوشش خوانده بود که

"نگران چه هستی؟؟

من همیشه کنارت، و نگه‌بانت هستم..."

و آن ‌وقت که خوب آرام‌ش کرده بود،

دوباره گذاشته بودش در کالبد دنیایش.


خدایا شکرت برای نعمت شب ... و برای اینکه همیشه بیدار و پرستارم هستی ...


+ لا تاخذه سنة و لا نوم

++ و جعل اللیل سکـنــا

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ مهر ۹۶ ، ۱۱:۱۸
نقطه