الهی؛ راز دل با تو چه گویم که تو خود راز دلی ...

تو که ناگفته‌هایم را هم می‌دانی، مینویسم تا خودم فراموش نکنم، این روزهای پررنگ حضورت را ...

الهی؛ راز دل با تو چه گویم که تو خود راز دلی ...

تو که ناگفته‌هایم را هم می‌دانی، مینویسم تا خودم فراموش نکنم، این روزهای پررنگ حضورت را ...

الهی؛ راز دل با تو چه گویم که تو خود راز دلی ...
تخته وایت‌برد
بسم الله الرّحمن الرّحیم

نجوا تنها از سوی شیطان است؛
می‌خواهد با آن مومنان غمگین شوند...
پس مومنان تنها بر خدا توکل کنند.
آهای شیطان!
گوش ِ دلم جای وز وز های تو نیست؛
بی خود وقتت را هدر نده
نمی‌فهمی؟ همه چیز را به خــــــدا ســپرده‌ام
به نعم‌المولایم و نعم النصیرم ...
****** برنامه‌ی ج.ا ******
نیکی و مهربانی با پدر و مادر
مراقبت بر اعمال
آخرین مطالب
  • ۹۶/۰۸/۳۰
    184
  • ۹۶/۰۷/۰۲
    183
  • ۹۵/۱۲/۰۷
    182
  • ۹۵/۱۰/۲۸
    181
  • ۹۵/۰۹/۲۴
    180
  • ۹۵/۰۸/۰۹
    179
  • ۹۵/۰۸/۰۲
    178
  • ۹۵/۰۷/۱۵
    177
  • ۹۵/۰۵/۲۶
    176
  • ۹۵/۰۴/۱۰
    175

158

چهارشنبه, ۸ مهر ۱۳۹۴، ۱۰:۵۰ ب.ظ

بسم الله الرّحمن الرّحیم



رشته‌ای بر گردنم افکنده دوست

می‌کشد هر جا که خاطرخواه اوست ...


اول سیرزار

بعد بین الحرمین ...

شاید هم چند کیلومتر قبل تر ...  رسیدم پیش خودت 


+ و قسم به رشته‌ها، آنگاه که به حسین (سلام الله علیه) ختم می‌شوند.


++ آن دوشنبه شب را هرگز فراموش نخواهم کرد،

آنجا که خنکای شب ِ قله‌زو با گرمای تن های عرق کرده‌مان آمیخته می‌شد

و سلام‌هایمان، غرق در تمنا بود ... همـــــــه با یک هدف، با یک تمرکز، با یک امید ...

آنجا که با همه‌ی پلیدی‌هایم بین همه ی خوب ها بودم و تـــــــو ... یک لحظه... نگاهم کردی و ... امضا کردی...

همان یک لحظه،

برای دنیا و آخرتم کافیست ... اگر بدانم.


+++ آه ... بغض ... اشک ...


موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۴/۰۷/۰۸
نقطه

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی