الهی؛ راز دل با تو چه گویم که تو خود راز دلی ...

تو که ناگفته‌هایم را هم می‌دانی، مینویسم تا خودم فراموش نکنم، این روزهای پررنگ حضورت را ...

الهی؛ راز دل با تو چه گویم که تو خود راز دلی ...

تو که ناگفته‌هایم را هم می‌دانی، مینویسم تا خودم فراموش نکنم، این روزهای پررنگ حضورت را ...

الهی؛ راز دل با تو چه گویم که تو خود راز دلی ...
تخته وایت‌برد
بسم الله الرّحمن الرّحیم

نجوا تنها از سوی شیطان است؛
می‌خواهد با آن مومنان غمگین شوند...
پس مومنان تنها بر خدا توکل کنند.
آهای شیطان!
گوش ِ دلم جای وز وز های تو نیست؛
بی خود وقتت را هدر نده
نمی‌فهمی؟ همه چیز را به خــــــدا ســپرده‌ام
به نعم‌المولایم و نعم النصیرم ...
****** برنامه‌ی ج.ا ******
نیکی و مهربانی با پدر و مادر
مراقبت بر اعمال
آخرین مطالب
  • ۹۶/۰۸/۳۰
    184
  • ۹۶/۰۷/۰۲
    183
  • ۹۵/۱۲/۰۷
    182
  • ۹۵/۱۰/۲۸
    181
  • ۹۵/۰۹/۲۴
    180
  • ۹۵/۰۸/۰۹
    179
  • ۹۵/۰۸/۰۲
    178
  • ۹۵/۰۷/۱۵
    177
  • ۹۵/۰۵/۲۶
    176
  • ۹۵/۰۴/۱۰
    175

62

جمعه, ۱۷ خرداد ۱۳۹۲، ۱۱:۵۹ ق.ظ

بسم الله الرّحمن الرّحیم

 

 

سال‌هاست که مرا می‌خوانید،

حتی قبل از اینکه پایم به این دنیا باز شود، برای هدایت من ِ کوچکترین از امت‌تان، برنامه ریخته‌اید ...

آن‌قدر از مهربانی و نگرانی‌تان برای امت خوانده‌ام

که حتم دارم همان روزی که به بعثت رسیدید،

تک تک ما را به یاد آوردید و برایمان پدرانه دلسوزی کردید،

 

برای مایی که در این روزگار غریب، در حصار بلندی از دنیا گیر کرده‌ایم ...

برای مایی که تقویم‌مان، پر گشته‌ست از جمعه‌های دل‌گیر ... از روزهای بی‌رمق ... از ماه‌ها و سال‌های بی‌شما ...

 

برای مایی که چشم‌هایمان به دیدن گناه عادت کرده‌ست، به گناه‎هایی که عرف می‌شوند ... و دیگر فراموش کرده‌ست که هیچ‌گاه قرار نبود جز خدا را قاب بگیرد ... برای چشم‌هایی که کور شد بی آنکه لحظه‌ای به تماشای تجلی نور بنشیند...

 

برای مایی که گوشمان کر شد از هیاهوی آرزوهای دور ، از تکنولوژی‌های به روز، از درس و فرمول‌های بی محتوا ...

اما حتی کلامی با صدای مولا نبود تا گوش‌هایمان را اندکی بنوازد ...


برای نوجوان‌هایی که گوش‌هایشان پر شده‌ست با آی لاو یو های مجازی، با چرندیات ِ به نظم و آهنگ درآمده، با ... نوجوانی که تا چشم باز کند، خود را میانه‌ی دنیایی شلوغ سردرگم می‌بیند که کمتر می‌توان به دنبال راه فرار بود، هرچه بیشتر دست و پا می‌زند، بیشتر و بیشتر در مرداب مادیات فرو می‌رود ... حال آنکه روح تازه و جویای حقیقت‌ش، تشنه‌ی معرفت بود اما کسی نبود تا گاهی برایش «ان الله یحب الشباب ...» بخواند و یا جرعه جرعه از محبت و عشق پروردگارش را به او بنوشاند و یا به او نشان دهد ارزش وجودی‌اش را تا هرگز خود را خرج کمتر از خدا نکند ...

 

من از نهایت قلب‌م ایمان دارم که شما به همه‌ی ما انسان‌های غم‌زده و گرفتار فکر کرده‌اید و برایمان اشک ریخته‌اید و دعا کرده‌اید ...از قلب رئوف ِ شما جز این انتظاری نیست ... شما بارها و بارها برای خوب‌هایمان که به سیاهی‌های روی سفیدی ایمان آورده‌اند، نه حتی برای همین مایی که با همه‌ی کج رفتن‌هایمان بازهم شوق بازگشت به آغوش‌ خدا را داریم، دل‌تنگ شده‌اید ... واین تنها دل‌گرمی من و مردمان زمانه‌ام هست ...

 

یادم می‌آید وقتی خواندم که فرموده‌اید «اگر شیاطین بر دل‌های فرزندان آدم احاطه نمی‌کردند، بی شک می‌توانستند بر ملکوت آسمان‌ها بنگرند» قلب‌م پر از امید گشت، پر از روشنایی ... بله پیامبرم! میان همه‌ی شلوغی‌های ذهن نوجوان ِ من، باز هم شما بودید که راه باز می‌کردید و نور نشان می‌دادید و از محبوب حقیقی برایم می‌گفتید ...

آه، اما چه سود، که من ضعیف‌تر از آنم که دل‌م را از بند شیاطین درآورم، من حتی لیاقت دیدار مولای زمانم را ندارم، چه رسد به تماشای ملکوت آسمان‌ها ... ترسم از روزی‌ست که فریادم بلندست:  یَا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِیلا ...

 

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۲/۰۳/۱۷
نقطه

نظرات  (۱)

انت الدلیل و انا المتحیر
و هل یرحم المتحیر 
الا الدلیل...؟
پاسخ:

انت الهــــــــادی

و انا الضــــــــال

و هل یرحم ...؟

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی